
ورود قطار ساعت ۱۰ صبح به مشهد بود رفتم هتل من نفر سوم بودم که رسیدم بقیه همکارا خودشون تا غروب رسوندن ،رفتم حرم وقتی با ضریح آقا روبه رو شدم ناخواسته اشکام گوله گوله می اومد بعد دوسال طلب کرد همه اتفاقات مرور کردم همه کسایی که بهم التماس دعا گفته بودن می اومدن جلوی چشام یاد اولین باری که رفتم حرم افتادم بچه ۴سال بودم با پدر و مادر و مادربزرگ و دادش کوچیکه رفتیم دلم هوای بابا رو کرد... روز دوم کلاس های دوره شروع شد صبح تا ظهر سرکلاس بعدظهرش رفتم موج های آبی چه حالی داد هرچند بعضی سرسورهاش پشم ر...
ادامه مطلب
شبیه شیشه بود اما شکستن را نمیفهمیدتمام درد اینجا بود، او من را نمیفهمیدخودش با خندههایی تلخ بند کفش من را بستوگرنه پای من تردید رفتن را نمیفهمیداگر تنها رفیقم هر کسی، غیر از صداقت بوددلم اینقدر ا...
ادامه مطلب
گفته و بـــودم بی تو می میــرم ولی ایــن بار ، نه xa0 گفته بـــودی عاشقـــم هستی ولی انگــار ، نه xa0 هـــرچه گویی دوستت دارم به جز تکرار نیست xa0 خو نمی گیــــرم به این تکــــرارِ طوطیــــوار ، نه xa0 تا که پا...
ادامه مطلب
دلم برای کودکیم تنگ شده نه استرسی بود،نه نگرانی، نه غصه ای و نه دلواپسی در دنیا یادش بخیر.......
ادامه مطلب
xa0 آنکه یاری از کنارش رفته میداند که من پشتِ هربیتی چه میزان خون زِچشمم میرود......
ادامه مطلب