
ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه، تا دهنش باز می کرد آب می رفت تو دهنش و نمی تونست بگه. دست کردم تو آکواریوم درش آوردم، شروع کرد از خوشحالی بالا و پایین پریدن دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو. انقدر بالا و پایین پرید تا خسته شد و خوابید. دیدم بهترین موقعه تا خوابه دوباره بندازمش تو آب ولی الان چندساعته بیدار نشده،یعنی فکر کنم بیدار شده، دیده انداختمش اون ت...
ادامه مطلب
پدرxa0 کاش بودی و می دیدی حس پدر مردگی چقدر دردآور است شعری مرا به اوج خاطرات برد شعری که جانم را بعد از پنج سال سوزاند : من که با هر بند انگشت تو در دستان خود ذکر میگویم پدر،تسبیح میخواهم چکار…؟؟؟ xa0...
ادامه مطلب