
یک هفتهای هست درگیر مادرم هستم بیمارستان بخش سی سی یو بستری بوده به خاطر ناراحتی قلبی و ریوی ، مجبور شدیم یک دستگاه کمک تنفسی بخریم مبلغ ۳۰ میلیون تومان که تو خواب نفس کم نیاره این چند روز که مادر خونه نبود خیلی بهم سخت گذشت مرخصی گرفتم و از صبح بالاسر برادرم بودم و کارای عقب افتادش انجام دادم (اصلاح موی سر و نظافت و حمام و لباس هاش شستن و آشپزی و ...) خداروشکر الان ۲روز مادر مرخص شده و زندگی برگشت به حالت عادی و مادر برگشت خدایا ممنون از این لطفی که در حق من کردی و مادرم برگشت خونه....
ادامه مطلب
وقتی مادر مریض می شودتمام زندگی درد میکندو من در این تنشهای میگرنی خودم که هیچخـــــدا را هم گم می کنمسخت است زیستن با مردمی که زخمهایت را نمی فهمندو لباس طبابت برای دوای دردت می پوشندهر خیابان را به ...
ادامه مطلب
حدودن یک هفته ای هست که مادر به خاطر دیابت بالا و ناراحتی کلیه و دندون درد بیمارستان بستریه و من تقریبا هر روز پیشش بودم کادو روز مادر یه ماشین لباسشویی تمام اتوماتیک واسش خریدم و نصاب اوردم نصبش کرد ...
ادامه مطلب
بوییدمت؛تمام تنم بوی گل گرفتبا عطر واژه ها به سراغ من آمدیشعرم،ترانه ام،سخنم بوی گل گرفتاز راه دورفاتحه ای دود کردی ودر زیر خاک ها کفنم بوی گل گرفتتا آمدی، به بینمت بوی زلف توتاریخ مرده و کهنم بوی گل گرفت ...
ادامه مطلب
اولین بوسه ات بر گونه ی گرممxa0 را در ذهن تکرار کنم یا آخرین بوسه ام بر گونه ی سردت بابا.......
ادامه مطلب