بسته های معیشتی و بهداشتی آماده کردیم و چند روزی هست که می بریم در خونه خانواده های نیازمند و ایتام تحویل میدیم امروز آخرین روز پخش بسته ها هست ، لابه لای این همه خانواده شانسی یه روز یه پیرزن افغانی با عصا لب خیابون وایساده بود سوارش کردم با همون لهجه افغانی کلی دعام کرد و می گفت خدا خَیرت بده خَیر ببینی، گفت دارم می رم بازار تا اگه کسی ته بار میوه یا کمکی داشت بهم بده تو راه ازش در مورد زندگیش پرسیدم دیدم همونی که دونبالشم ، اصل جنس بود ازش آدرس خونه اش پرسیدم و دور زدم رفتم دمه خونه اش دیدم تو کوره های اجر پزی یه خونه خیلی خراب و داغون زندگی میکنه برگردوندمش دمه بازار و گفتم فردا میام پیشت و کل روز ذهنم درگیر پیرزن بود که با چه وضعی داشت زندگی میکرد و چقدر سخت روزگار می گذروند،فردا که رفتم سرکار با همکارم صحبت کردم و یه بسته پر و پیمون ارزاق گرفتم و بردم دم خونه اش خیلی خوشحال شد و همش دعا میکرد دعاهای که از سرذوق و از ته دل بود و من وقتی از در خونه اون پیرزن برگشتم حس آرامش داشتم انگار دعاهای اون پیرزن مسکنی بر دردهای من بود
گاهی خدا میخواد با دست تو دست دیگر بندگانش را بگیرد
وقتی دستی را به یاری می گیری بدان
که دست دیگرت در دست خداست
متولد زمستان...
ما را در سایت متولد زمستان دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 260